ارتباط شناسی امام حسن عسگری(ع) با خلفای عباسی
مقدمه
بيان مسأله
امام حسن عسکري(ع)، يازدهمين پيشواي شيعيان ميباشد.که بسال232 هجري در مدينه متولد شد. امام درحالي که 22 سال داشت، پدر گراميش به شهادت رسيد. و 6 سال به هدايت و امامت مردم در مدينه و سامراء پرداخت. عمر شريف ايشان 28 سال بود، که سرانجام بسال 260 هجري در سامراء به شهادت رسيد. اوضاع سياسي و اجتماعي در زمان امام، بشدت همراه با اختناق و اعمال محدويت بود. بهطوري که ايشان مجبور به سکونت اجباري درمحله «عسکر» بودند. امام در مدت امامت خويش، با سه خليفه عباسي معاصر بود: المعتز بالله، المهتديبالله و المعتمدبالله.
دراين مقاله به ملاقاتها و برخوردهاي امام حسن عسکري(ع) با خلفاي هم عصرش پرداخته ميشود. و فرستنده، گيرنده، پيام، کانال، و تاثير ارتباطات مورد بررسي خواهد گرفت.
سوال اصلي ارتباط امام حسن عسکري(ع) با خلفاي عباسي چگونه بوده است؟ فرضيه ارتباط امام حسن عسکري با خلفاي عباسي خوب و مثبت بود.
مفاهيم و متغيرها ارتباط:
از مفاهيم بکار رفته در اين مقاله واژه «ارتباط» مي باشد.درزبان انگليسي با «communication» مترداف است.[1]در زبان فارسي، « معين» آن را به معنا هاي :«ربط دادن، بستن، بربستن، بستن چيزي را با چيز ديگر(مصدر متعدي)؛ بستگي، پيوند، پيوستگي، رابطه (اسم مصدر)» آورده است.[2] در اصطلاح،«ارتباط» عبارت است از: «فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده، مشروط بر آن که در گيرندة پيام مشابهت معني با معني مورد نظر فرستندة پيام ايجاد شود.»[3]
امام حسن عسکري (ع): از متغيرهاي بکار رفته ومستقل، امام حسن عسکري(ع) ميباشد،که يازدهمين پيشواي شيعيان است.
خلفاي عباسي: متغيروابسته مي باشد، که منظور خلفاي معاصر امام است: المعتز بالله، المتهديبالله و المعتمدبالله. چار چوب مفهومي چارچوب استفاده شده در اين مقاله از کتاب«ارتباط شناسي» تاليف، مهدي محسنيان انتخاب شده است.
درتعريف ارتباط، نکاتي چند حايز اهميت ميباشد: فرستنده(منبع)،گيرنده ، پيام ، کانال وتاثير.
1. فرستنده و 2.گيرنده: ارتباطات به سه نوع تقسيم ميشود: انساني، حيواني و ماشيني. در ارتباطات انساني که يک حالتش؛ انسان با انسان، که فرستنده و گيرنده را شامل ميباشد، سه حالت وجود دارد:
الف. فرد با فرد؛ که اين نوع هم کلامي و هم غير کلامي را در بر مي گيرد.
ب. گروهي
ج. جمعي
پس منظورازفرستنده و گيرنده؛ ارتباط انسان با انسان ديگراست، کلامي و شفاهي را در بر ميگيرد.
3. پيام: به ترکيب بين رمزها با نحوه ارايه، محتوا وپيام گويند.
4. کانال: به تونلي راکه پيام از آن عبور ميکند، کانال گويند. به طور مثال ميتوان به نوشته روي کاغذ، صدا در هوا، جريان الکتريسته در داخل سيم تلفن و... اشاره کرد. 5. تأثير: فراگرد بازگشت پيام، را« بازخورد يا تاثير» گويند. ازانواع مدلهاي ارايه شده در کتاب ارتباط شناسي، مدل ارتباطي هارولدلاسول براي اين تحقيق انتخاب گرديد: يکي از نخستين مدلهاي ارتباطي« مدل گونة هارولدلاسول» است که در سال 1948 منتشر شد. در اين مدل علاوه بر سه عنصر ي که ارسطو مطرح کرده بود(گوينده، گفتار و مخاطب)، دو عنصر«وسيله و تأثير» نيز افزدوه گشته است. لاسول از صاحب نظران علوم سياسي در روزگار خود بود و براي اولين بار پس از ارسطو، در مقاله اي با عنوان«ساخت و کارکرد ارتباط در جامعه»، در ارتباط ايده ها و يک سال قبل از ارايه مدل ارتباطي شنن و ويوور، مدل گونه خود را انتشار داد.
مدل گونه ارتباطي لاسول، در پنج عبارت بدين گونه خلاصه ميگردد:
1. چه کسي؟ فرستنده
2. چه ميگويد؟ پيام
3. در چه کانالي؟ کانال
4.با چه کسي؟ گيرنده
5. با چه تأثيري؟ تأثير
سوالات فرعي: 1. امام حسن عسکري(ع) چه کسي بود؟ 2. خلفاي عباسي چه کساني بودند؟ 3. ارتباط امام حسن عسکري(ع) با خلفاي عباسي چگونه بوده است؟
سازماندهي پژوهش اين مقاله در يک مقدمه، با سه عناوين و داراي نتيجه گيري در پايان، خواهد بود: 1. زندگي نامه امام حسن عسکري(ع) 2. خلفاي عباسي 3. ارتباط شناسي امام حسن عسکري(ع) با خلفاي عباسي.
فصل اول: زندگي نامه امام حسن عسکري(ع)
امام حسن عسکري(ع)، در ماه ربيع الآخر سال 232هجري، در مدينه متولد شد[4]. مادرش كنيز صاحب فرزندى بنام«حديث»، و«سوسن»[5] که از بانوان عارف و صالح بشمار مي رفت؛[6] و پدر گراميش؛ امام هادي(ع)، دهمين پيشوايي شيعيان بود.
القاب امام(ع) عبارت است از: «صامت، هادى، رفيق، زكى، نقى». وكنيهاش« ابو محمّد» که پدر و جدش وخودش مشهور« بابن الرضا» بودند.
فرزند امام عسکري(ع) منحصر به حضرت قائم ـ عجل اللَّه له الفرج ـ بود،و ديگر فرزندى نداشت.[7] به دستورخليفه عباسي، امام(ع)در«سامراء»، محله«عسكر» سکونت اجباري اختيار نمود، به همين جهت«عسكرى» لقب گرفت.[8] او دوران کودکي و نوجواني خويش را دردامن پدر گراميش گذرانيده و از وجود ش کمال بهره و استفاده نموده وبه تربيت و بالندگي رسيدند. ودر 22سالگي، پدر خويش را ازدست داد، وخود عهدار امامت و هدايت جامعه مسلمان گرديد:
«سعد بن عبد الله، از جمعى هاشميين از آن جمله؛ حسن بن حسن افطس، گويد: روز وفات محمد فرزند امام على نقى، بر در خانه امام على نقى حاضر شدند براى عرض تسليت، مجلسى در صحن خانه امام فراهم كرده بودند و مردم گرد آن حضرت نشسته بودند گفتند: ما در حدود يك صد و پنجاه مرد از خاندان ابى طالب و بنى هاشم و قريش اندازه گرفتيم جز غلامان آن حضرت و مردم متفرقه ديگر، در اين ميان نگاه امام هادى به حسن فرزندش افتاد كه با گريبان چاك زده آمد و دست راست آن حضرت ايستاد و ما او را نمىشناختيم و بعد از لختى امام هادى به او نگاهى كرد و فرمود: اي پسر جانم، براى خدا عز و جل شكرى تازه كن كه در باره تو دستورى تازه كرد.آن جوان گريست و حمد خدا گفت و انا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بر زبان آورد، و گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و انا اسأل اللَّه تمام نعمه لنا فيك (وجود تو را از خدا خواهانم كه نعمت او هستى براى ما) و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، ما از او پرسش كرديم، در جواب گفتند: اين پسرش حسن است، ما در اين موقع او را بيست ساله اندازه كرديم يا بلكه بيشتر همان روز او را شناختيم و دانستيم كه براى امامت به او اشاره كرد و او را بمقام خود واداشت.»[9]
آن حضرت در طول امامت شش ساله خود(260ـ 254هجري)؛ چند ماهى با «معتز»، يازده ماه و بيست و هشت روز با«مهتدى» و«احمد معتمد» پسر جعفر متوكل، چهار سال معاصربود.[10]
امام(ع)، با وجود کنترل و فشارهاي مداوم حکومت عباسي، دست به يک سلسله فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و علمي در جهت حفظ و گسترش اسلام زد که ميتوان آنها را بدين گونه بطور خلاصه نمود:
1.کوششهاي علمي در دفاع از اسلام و رد شبهات مخالفان و تبيين انديشه صحيح اسلامي.
2. ايجاد شبکه ارتباطي با شيعيان مناطق مختلف به وسيله تعيين نمايندگان و اعزام پيک ها و ارسال پيامها.
3. فعاليت هاي سري سياسي.
4. حمايت و پيشتيباني مالي از شيعيان، به ويژه ياران نزديک.
5. تقويت و توجيه سياسي رجال شيعه در برابر مشکلات.
6. استفاده از آگاهي غيبي براي جلب منکران امامت و دلگرمي شيعيان.
7. آماده سازي شيعيان براي دوران غيبت فرزند خويش.[11] سرانجام حضرت در هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجري، توسط معتمد خليفه عباسي مسموم و به شهادت رسيد. و درسامراء به خاک سپرده شد.[12]
فصل دوم: خلفاي عباسي
بني هاشم که پس از سال 41هجري به طور کامل از صحنه سياسي دنياي اسلام کنار گذاشته شده بودند، به صورت رقيب و جانشين احتمالي بني اميه به فعاليتهاي انقلابي روي آوردند. از حدود سال 100هجري، بني هاشم به دو شاخه عباسي و علوي تقسيم شدند. گرچه، درظاهر، همه از شعار«الرضا من آل محمد» که به طور نامشخص فردي از اهل بيت (ع) را براي خلافت مطرح مينمود، دفاع ميکردند.سرانجام عباسيان درسال 132هجري با ايجاد يک تشکل وسيع و حمايت «ابومسلم» توانستند خلافت را در دست بگيرند.
عباسيان چهار دوره گوناگون را پشت سر گذرانيده و ازسال 132 تا 656 هجري خلافت کردند.در اين سال مغولان بغداد را تصرف و به خلافتشان خاتمه دادند.دولت عباسي يکي از طولاني ترين حکومت هاي مسلمان بود که بيش از پنج قرن صحنه سياسي ايران را در اختيار داشت و متاسفانه بنيادهاي سست فرهنگي، مذهبي و اخلاقي در اين دولت ، تأثيري منفي در عالم اسلام بر جاي گذاشت. ادوارگوناگون خلافت عباسيان را ميتوان به طور خلاصه، بدين گونه دسته بندي کرد:
الف. دوران نيرومندي، گسترش و شکوفايي (132ـ232 ق)
ب. عصر نفوذ ترکان (232ـ 334 ق)
ج. روزگار نفوذ آل بويه ايراني (334ـ 447 ق)
د. دوره نفوذ سلجوقيان ترک (447ـ 656 ق)
دوره امامت، حضرت حسن عسکري مصادف با ايام حکومت هاي: ابوعبدالله محمد معتز(252ـ255هجري)، ابواسحاق محمد مهتدي(255ـ 256هجري) و احمد معتمد(256ـ279هجري) بود که در عصر دوم عباسي (دوران نفوذ عنصر ترک) واقع ميشودند. از اوضاع داخلي در اين دوره مي توان به ، رابطه با ترکان، ظهور نظام اميرالامرايي، حرکت زنگيان، تاسيس حکومتهاي: فاطميان، طولونيان و اخشيديان و روابط با حکومتهاي: طاهريان، صفاريان، سامانيان و خمارويه؛ و از اوضاع خارجي به، ارتباطات و ديپلماسي با روميان اشاره کرد.[13]
درباره خلفاي عباسي معاصر با امام(ع)، مطالبي به صورت مختصر ارايه ميگردد:
1. معتز
در سامراء بسال 252 ق. عبدالله المعتزبالله، پسر متوکل به خلافت رسيد. اوضاع سياسي در اين زمان وخيم بوده و ترکان بر خلافت مسلط و چيره داشتند.ظلم و ستم ترکها موجب نارضايتها و شورشهاي گرديد، و معتز از سر کوبي آنها ناتوان بود.[14] بعضي از سران ترک مثل «وصيف» و «بغا» به اهداف سوء خليفه در جهت قتل برادرش(مؤيد) پي برده و او را وادار به عزل نموده و سرانجام آن قدر شکنجهاش کردند تا جان دهد.[15]
2. مهتدي
دومين خليفه معاصربا امام(ع) وچهاردهمين خليفه عباسي«محمد بن هارون واثق» ملقب به مهتدى ميباشد. يازده ماه حکومت کرد و با وجود مدت كوتاه خلافتش، چند نفربه وزارت رسيدند. او به خاطراوضاع سياسي و اجتماعي، و درمقايسه با ديگر خلفا، رفتاري معتدل و ملايم داشت. او قبهاى ساخت كه چهار در داشت و آنرا «قبه مظالم» ناميد و براى رسيدگى به مظالم خاص و عام آنجا مىنشست. امر بمعروف و نهى از منكر ميكرد و شراب و آوازهخوانى را ممنوع نمود و... .[16] اقدامات مهتدي ظاهر سازي و انگيزه سياسي داشت؛ زيرا اگر او به طور واقعي قصد اصلاح و عدالت ورزي داشت، هرگز امام(ع) را زنداني و شيعيان راتهديد به اخراج از وطنشان نميکرد.[17] باز هم با دخالت ترکان که ريشه در خلافت عباسي داونيده بودند، و مهتدي سعي داشت که با اختلاف افکني در سران، آنها را سرکوب نمايد، ولي موفق نشد و خود قرباني ترکها گرديد.[18]
3. معتمد
احمد بن جعفر متوکل، ملقب به «معتمد»، در25سالگي و به مدت 23 سال حکومت کرد. او مردي عياش و سرگرم تفريح و از کارهاي خلافت غافل و همه امور مملکت را به دست بردار و وزيرش «موفق» سپرد. او شورش صاحب الزنج را سرکوب کرد، خطبه وسکه را بنام خليفه نگهداشت و شو کت ترکان را شکست واز نفوذ آنها ممانعت به عمل آورد. اما اين وضعيت چندان داوم پيدا نکرد و بعد از مرگ وزير، دوباره خلافت در دستتان ترکها اسيرگرديد.[19]
فصل سوم: ارتباط شناسي امام حسن عسکري(ع) با خلفاي عباسي
در اين بخش به برخوردها و ملاقاتهاي امام(ع) با خلفاي عباسي که معاصر بودند، پرداخته و ارتباطات صورت گرفته، مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت. و به فرستنده، گيرنده، کانال، پيام و بازتاب(تأثير) اشاره ميشود. بنا به عواملي از جمله؛ ظهور حضرت مهدي(ع) و رهبري شيعيان، خلفاي معاصر آن حضرت را به شدت تحت نظرشديدي داشتند و اکثر اوقات ايشان را روانه زندان ميکردند.
الف. ارتباط امام(ع) با خليفه معتز معتز فقط چند ماهي با امام(ع) معاصر بود. و در منابع تاريخي و متون روايي، با توجه به کنکاوش صورت گرفته فقط يک مورد ارتباط که تاحدودي همه عناصر وجود داشته باشد، پيدا گرديد:
در کتاب«بحار الانوار» از احمد بن حسين بن عمر بن يزيد و او هم ازابو الهيثم بن سبانه نقل مي کند: « وقتى معتز، امام عسكرى(ع) را در قصر ابن هبيره ،تحويل سعيد حاجب داد، به او گوشزد كرد كه چنان بر او تنگ بگيرد و در فشارش قرار دهد كه مردم داستانها از آن سختگيرىها نقل كنند و خود عازم كوفه شد. من نامهاى براى امام نوشتم كه: جانم فدايت، خبر ناگوارى بما رسيده كه بسيار بر ما گران است.امام (عليه السّلام) در جواب نوشت: پس از سه روز فرج مي رسد، و روز سوم معتز را خلع كردند.»[20]
در روايت فوق؛ که يک ارتباط ظاهرا ناقص بين فرستنده و گيرنده صورت گرفته، امام(ع) به عنوان فرستنده، گيرنده در ظاهر ابوالهيثم ، ولي به طور غير مستقيم، خليفه است. و ميتوان پيام را، ناتواني معتز درسخت گيري و فشار زياد، کانال را، جواب نامه ابوالهيثم و تأثيراين پيام را، اميد به خدا و خبر از آينده دانست.
ب. ارتباط امام (ع) با خليفه مهتدي دوره حدود يک ساله حکومت مهتدي، مصادف با امامت حضرت بوده است. به علت فشار و اختناق زياد که حضرت بيشتر اوقات را در زندان به سر ميبردند، مجال ارتباط کمي حاصل ميگشت، از آن جمله: مرحوم کليني(ره)، در کتاب ارزشمند اصول کافي از احمد بن محمد نقل مينمايد : « چون مهتدى دست به كشتار وابستههاى خود زد، من به امام ابى محمد (ع) نوشتم: اى آقاى من حمد خدا را كه او را از ما به خود باز داشت، زيرا به من خبر رسيده كه تو را تهديد مىكرد و مىگفت: من آنها را از روى زمين مى رانم. در پاسخ من نگاشت: آن تهديد عمرش را كوتاهتر كرد، از امروز پنج روز به شمار و او روز ششم پس از خوارى و زبونى كه بر او گذرد كشته شود و چنان شد كه امام فرمود.»[21] در اين خبر، فرستنده پيام: حضرت عسکري(ع)، گيرنده: خليفه با واسطه احمد بن محمد، پيام: عجز مهتدي در برابر تهديد وقتل، کانال پيام: پاسخ نامه احمد بن محمد و بازخورد(تأثير): خبر از غيب، است.
ج. ارتباط امام (ع) با خليفه معتمد تقارن امامت حضرت با معتمد، چهار سال و اندي بود، که نسبت به بقيه خلفاي عباسي زمان بيشتري محسوب ميشود. اما با وجود اين، در منابع بيش از دو خبر که حايز شرايط باشد، پيدا نگرديد:
1. درمهج الدعوات، روايتي از علىّ بن محمّد صيمرى که در کتابش، با سه واسطه از مادرامام عسکري(ع) آورده، بدين گونه نقل ميکند: «روزى از روزها آن حضرت به من گفتند، كه مرا در سنه دويست و شصت تعبى و مشقّتى خواهد رسيد كه مىترسم آنكه از آن جهت حادثه و بلائى به من برسد. پس من اظهار جزع كردم و شروع در گريه و بىصبرى نمودم. آن حضرت فرمودند كه ناچار از واقع شدن حادثه است، جزع مكن و صبر نما. راوى گويد: پس چون ماه صفر سنه دويست و شصت شد، مادر آن حضرت شروع در اضطراب بسيار نمود و مىنشست و برمىخواست و از مدينه بيرون مىرفت و تجسس خبرها مىنمود و احوالات مىپرسيد تا آنكه به او خبر رسيد كه معتمد خليفه آن حضرت و جعفر برادر ايشان را حبس نموده بود و على حرّين را موكل بر ايشان نموده بود، تا آنكه روزى معتمد احوالات آن حضرت را در همه اوقات از على حرّين پرسيد. او در جواب گفت كه بدرستى كه روزها روزه مىگيرد و شبها به نماز مشغول است. پس بعد از چند روز ديگر باز احوال آن حضرت را پرسيد علىّ حرّين همان جواب را گفت. پس معتمد به او گفت كه الحال به خدمت آن حضرت برو و از من سلام برسان و به ايشان بگو كه از حبس بيرون رويد و به منزل خود رجوع نمائيد. على حرّين گويد كه من به در زندان خانه رفتم، ديدم كه چهارپائى با زين ايستاده است و چون داخل شدم آن حضرت را ديدم كه نشسته بودند و چكمه خود را پوشيده و عمامه در سر و رخت پوشيده چون مرا ديدند برخاستند و من پيغام خليفه را به ايشان دادم و ايشان سوار شدند پس چون سوار شدند، توقف فرمودند. من گفتم اى سيّد من چه چيز است درنگ نمودن شما؟ فرمودند كه انتظار مىكشم تا آنكه جعفر برادرم بيايد. پس من عرض نمودم كه من مأمور شدم به آنكه شما را به تنهائى رها نمايم و مرخّص نيستم آنكه او را رخصت نمايم. آن حضرت فرمودند كه به نزد خليفه برو و بگو كه من و او هر دو يك بار و همراه از يك خانه بيرون آمديم و هر گاه من بخانه خود روم و او همراه من نباشد اين خلاف مروّت خواهد بود. پس علىّ حرّين به نزد خليفه رفت و پيغام آن حضرت را به او رسانيد و به خدمت آن حضرت برگشت و گفت خليفه مىگويد كه من از براى خاطر شما آن را رها نمودم و ليكن من او را از جهت كارهاى بدى كه از او سر زده بود و بىآدابى كه نسبت به شما كرده بود و از جهت آنكه در حق شما سخنان ناشايسته مىگفت، حبس نموده بودم. پس جعفر را نيز رها نمود و در خدمت آن حضرت به خانه خود رفتند. و ايضا صيمرى در كتاب مزبور در بيرون رفتن حضرت امام حسن عسكرى از حبس معتمد خليفه و در باب آنچه آن حضرت آن را فرمودند در هنگام بيرون آمدن ايشان از حبس اين عبارت را نقل نموده كه از محمودى مروى است كه گفت خط حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را ديدم كه در وقت بيرون رفتن از حبس معتمد اين آيه شريفه را نوشته بودند كه: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»، يعنى؛«اراده دارند جماعت كافرون آنكه خاموش كنند و برطرف نمايند نور خدا را (يعنى اراده دارند كه ضايع نمايند و هلاك گردانند امامان از جانب خدا را) به سبب سخنان بد و انكارى كه نمودهاند ايشان و حال آنكه خداى تعالى تمامكننده است نور خود را و هر چند ناخوش دارند كافران.»[22]
اين روايت از چند ارتباط تشکيل شده است:
الف. پاراگراف اول: فرستنده: امام(ع)؛ گيرنده: خليفه؛ پيام: توجه به خداوند متعال درقالب نماز و روزه؛ کانال: شفاهي(پاسخ علي حرين)؛ تأثير: توکل و استمداد از باري تعالي.
ب. پاراگراف دوم: فرستنده: امام(ع)؛ گيرنده: خليفه؛ پيام: آمادگي و مهيا شدن حضرت، بدون اين که کسي چيزي به ايشان خبر آزاد شدن را بگويد. که با دقت به محتواي پيام ميتوان به ارتباط امام با غيب و دانستن خبرآزادي و بيتوجهي به دستورمعتمد پي برد ؛ کانال: غير کلامي؛ بازتاب پيام: بياعتنايي به دستورخليفه درجهت آزادي .
ج. پاراگراف سوم: فرستنده: امام(ع)؛ گيرنده: خليفه؛ پيام: آزادي برادرش جعفرو همراهي با اوکه آن حضرت آزادي خويش را بدون جعفر خلاف مروت و انصاف ميداند؛ کانال پيام: کلامي و شفاهي ميباشد که توسط علي حرين به صورت سوال و پاسخ ارتباط برقرار ميگشت؛ بازخورد پيام: اثبات توانمندي و قدرت.
د. پاراگراف چهارم: فرستنده: امام(ع)؛ گيرنده: خليفه به طور غيرمستقيم؛ پيام: آيه اي از قرآن که بيانگر عجز منکرين حقيقت درتعلق اراده خدا بر چيزي.يعني مهتدي با زنداني کردن امام، نميتواند مانع ازتولد فرزندش گردد؛ کانال: کتبي و با نوشتن؛ بازتاب: غلبه اراده خدا.
2. درمناقب ابن شهرآشوب، از على بن محمّد نقل كرده است: «گروهى از شيعيان كه گفتند حضرت امام حسن عسكرى را تحويل دادند به نحرير كه مردى بد جنس بود و خيلى بر آقا سخت مىگرفت و اذيت ميكرد. يك روز زنش به او گفت از خدا بترس مي دانى چه شخصى در زندان تو است. آن زن عبادت و پرهيزگارى امام را برايش نقل كرده گفت من ميترسم كه به واسطه آزار او به عذاب مبتلا شوى. نحرير در جواب زن خود گفت به خدا او را بين درندگان مياندازم در اين مورد از خليفه اجازه گرفت. امام عليه السلام را بين درندگان انداخت هيچ كس شك نداشت كه اكنون او را پاره پاره مىكنند. از بالا نگاه كردند كه چه شد، ديدند؛ امام عليه السلام به نماز ايستاده و درندگان اطرافش گرفتهاند. دستور داد آن جناب را خارج كنند و به خانهاش ببرند. يحيى بن قتيبه اشعرى با استادى سه روز پس از اين جريان خدمت امام رسيدند. ديدند؛ مشغول نماز است و شيرها اطرافش را گرفتهاند. استاد داخل محل درندگان شد، او را پاره پاره كرده خوردند. يحيى بن قتيبه با خويشاوندان خود پيش معتمد خليفه عباسى رفت. معتمد خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيد و شروع بهزارى و تضرع كرده، تقاضا كرد، برايش دعا كند بيست سال خلافتش ادامه پيدا كند امام فرمود خداعمرت را طولانى مىكند.دعايش مستجاب شد و معتمد پس از بيست سال از دنيا رفت.»[23]
در اين روايت ميتوان به دو ارتباط اشاره کرد:
الف. فرستنده: امام(ع)؛ گيرنده: خليفه؛ پيام: توجه به ياد خدا با نمازو اين که همه اشياء و حيوانات تحت امر الهي هستند وبدون اذن او قادر به صدمه زدن نيستند؛ کانال: شفاهي توسط يحيى بن قتيبه؛ تأثير:اثبات توانمندي و برتري قدرت معنوي.
ب. فرستنده: امام(ع)؛ گيرنده: خليفه؛ پيام: پاسخ دادن به سؤال کننده؛ کانال: شفاهي؛ بازتاب: اثبات توانمندي.
| بدين گونه ميتوان با بررسي ملاقاتها و برخوردهاي امام(ع) به ارتباط آن حضرت با خلفاي روزگار خويش پي برد و نتايجي را از اين ارتباطشناسي گرفت: |
1. ارتباط امام با مردم به طور شفاهي خيلي کم و اکثر اوقات توسط نامه صورت ميگرفت. که حکايت از آماده سازي براي غيبت فرزندش خويش دارد.
2. با دقت و تحليل محتواي پيامهاي حضرت، ميتوان به قدرت معنوي در سايه کمک و استمداد از خدا با اقامه نماز و روزه، توکل و اميد به خدا در همه لحظات، برتري خدا و اوليايش برطاغوت و... اشاره نمود.
3.کانالهاي ارتباطي به صورت کتبي و با نگارش نامه صورت ميپذيرفت که حکايت از زمينهسازي شيعيان براي غيبت و توقيعات آن حضرت در دوره غيبت صغري آماده ميباشد.
4. با توجه به پاسخ امام به خلفاي عباسي، ميتوان ارتباطات ميان آن دو را بنا بر موقعيت و مصالح در جهت مساعدت و همکاري دانست. يعني امام هيچ گاه بنا به عواملي در صدد شورش نبودند.
نتيجهگيري
سوال اصلي دراين مقاله ،«ارتباط امام حسن عسکري(ع) با خلفاي عباسي چگونه بوده است؟» بود. که فرضيهاي بين گونه مطرح گرديد: «ارتباط امام حسن عسکري با خلفاي عباسي خوب و مثبت بود.» وچار چوب مفهومي استفاده شده، ارتباطشناسي بين انسانها بود، که داراي پنج عنصر: فرستنده(منبع)،گيرنده ، پيام ، کانال وتاثيررا شامل مي شد. در راستاي پرسش اصلي،سه سوال فرعي مطرح وبا عناوين : زندگي نامه امام حسن عسکري(ع)، خلفاي عباسي وارتباط شناسي امام حسن عسکري(ع) با خلفاي عباسي، منجر به تنطيم مقاله حاضرگرديد:
1. در زندگي نامه امام(ع) به محل و زمان تولد، مادر وپدر، القاب، طول مدت امامت، خلفاي معاصر و فعاليتهاي ايشان اشاره کوتاهي گرديد.
2. در مورد خلفاي معاصر حضرت به؛ تاريخچه عباسيان، ادوار و اوضاع سياسي و اجتماعي عصر معتز، مهتدي و معتمد خلفاي عباسي پرداخته شد.
3. در ارتباط شناسي به يک مورد از ارتباط آن حضرت با معتز، يک مورد ديگر نيز از ارتباط امام با مهتدي و دو مورد به ارتباط حضرت با معتمد اشاره گرديد. در پايان با ارايه جدولي و نتايج بدست آمده مطالب خاتمه پذيرفت.
پی نوشت ها:
1. سليمان حييم، فرهنگ انگليسي ـ فارسي حييم، ص133.
2. محمد معين، فرهنگ فارسي معين، ج1، ص189
3. مهدي محسنيان راد، ارتباط شناسي، ص57.
4. شيخ مفيد(ره)، الارشاد، ترجمه رسولى محلاتى، ج2، 301.
5. محقق اربلي،كشف الغمة،ترجمه و شرح محمد بن حسين زوارهاى، ج3، ص271 .
6. حسين بن عبدالوهاب، عيون المعجزات، ص123.
7. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابيطالب،ج3، ص523.
8. شيخ صدوق ،علل الشرائع، ترجمه سيد محمد جواد ذهني تهراني، ج1، ص773. - باب 176
9. کليني(ره)، اصول كافى، ترجمه كمرهاى، ج2 ، ص529
10. محمد باقر مجلسي(ره)، بحارالانوار ، ترجمه موسي خسروي، ج12، ص210 .
11. مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، ص262
12. کشف الغمة ، همان.
13. محمد سهيل طقوش، دولت عباسيان، ترجمه حجت الله جودکي
14. ابن واضح يعقوبى، تاريخ يعقوبي ، ترجمه محمد ابراهيم آيتى ، ج2، ص532 . 15.أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تاريخ الأمم و الملوك ،ج9، ص389 .
16. أبو الحسن على بن الحسين مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابو القاسم پاينده، ج2، ص583 .
17. أبو الحسن على بن الحسين مسعودي، اثبات الوصيه، ترجمه محمد جواد نجفي، صص469و474 .
18. محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ترجمه ابو القاسم پاينده، ج15، ص:6379
19. مروج الذهب، همان، ص59820. بحارالانوار ،همان، ص218؛ (با اندکي تغيير روايت نقل شده است.)
21. اصول كافى ، همان، ج3، ص، 505
22. ابن طاوس ، مهج الدعوات ، ترجمه طبسى، ص،430.
23. مناقب آل ابيطالب، همان.
منابع و مأخذ
1. ابن بايويه، محمد بن علي(شيخ صدوق)، علل الشرائع، ترجمه سيد محمد جواد ذهنى تهرانى، قم، انتشارات مؤمنين، 1380.
2. اربلي، علي بن عيسي،كشف الغمة، ترجمه و شرح علي بن حسين زوارهاى،تهران، انتشارات اسلاميه، 1382 ش.
3. ابن شهرآشوب، علي بن محمد،مناقب آل ابي طالب، نجف، حيدريه، 1376ق.
4. ابن طاوس، علي بن موسي ، مهج الدعوات ومنهج العبادات، محمد تقي بن علي نقي طبسي، تهران، رايحه، 1379 ش.
5. ابن واضح،. احمد بن ابى يعقوب يعقوبى، تاريخ يعقوبي ، ترجمه محمد ابراهيم آيتى ، تهران ، انتشارات علمى و فرهنگى، 1371ش.
6. پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، قم، موسسه امام صادق(ع)، بيتا.
7. جريرطبري، أبو جعفر محمد، تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم، بيروت، دار التراث ، 1387ق .
8 . ـــــــــــ ، تاريخ طبرى، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375ش.
9. حييم، سليمان، فرهنگ يک جلدي انگليسي ـ فارسي، تهران، فرهنگ معاصر، 1375.
10. طقوش، محمد سهيل، دولت عياسيان، ترجمه حجت الله جودکي، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380.
11. عبدالوهاب، حسين، عيون المعجزات، بيجا، محمد کاظم شيخ صادق کتبي، 1369ق.
12. کليني(ره)، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ترجمه محمد باقركمرهاى، قم، اسوه، 1375.
13. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ترجمه موسي خسرو، تهران، اسلاميه، 1364. 14. محسنيانراد، مهدي، ارتباط شناسي، تهران، سروش،1380
15. مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1374ش.
16. ــــــــــــ ، اثبات الوصيه لعلي بن ابيطالب، ترجمه محمد جواد نجفي، بيجا، اسلاميه،1362.
17. معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، اميرکبير، 1375.
18. نعمان، محمدبن محمد(شيخ مفيد)، الارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، اسلاميه، بيتا.